یكی از معضلاتی كه گریبانگیر ما شده (البته محسنات) و شهروندان از آن ناراضی هستند كه البته به نظر بنده نه تنها نباید ناراضی باشند بلكه به لحاظ منافعی كه دارد و عوامالناس نمیدانند و بنده بعدا عرض میكنم باید خیلی هم خوشحال باشند، وجود چالهچولههای خیابانهاست كه هر روز هم اضافه میشود.
مقداری از این چالهچولهها بر اثر آسفالت خوب و با كیفیت است! كه بعد از مدت كوتاهی از بین میرود. نه اینكه در مملكت ما نفت و قیر و ماسه وجود ندارد؟! متخصصان ما با هزار زحمت و فلاكت این مواد را تهیه میكنند و بعد همانند كشاورزی كه گندم دیم میكارد و گندم را روی زمین میپاشد، این آسفالت بیزبان را یا با فرغون یا با ماشینهای مدرن روی خیابانها میپاشند و بعد با غلتك روی آن راه میروند، ببخشید «میغلتند» تا آن مواد كه نامش آسفالت است روی زمین صاف شود. مثل پلنگ صورتی كه وقتی ماشین چمنزنی از رویش رد میشود آن بینوا هم تخت زمین میشود.
بعد از مدتی این آسفالت یا به علت آفتابخوردگی یا بارانخوردگی یا رفت و آمد ماشینها (امان از دست این ماشینها یا دودشان موجب آلودگی میشود و یا آسفالت را خراب میكنند) از بین میرود. اصلا این عوامل طبیعی مثل آفتاب و باران هستند كه آسفالت را از بین میبرند یا وسایط نقلیه هستند چون اگر ماشینها آمد و شد نكنند آسفالت دوام بیشتری پیدا میكند.
پس نتیجه میگیریم كه متخصصان سعی و تلاش وافر انجام دادهاند و تقصیر از ناحیه دیگری بوده است.
حال برای اینكه از بحث اصلی دور نشویم، از فواید و منافعی كه چالهچولهها دارند سخن میرانیم. یكی از فواید مهم چالهچولهها ایجاد شغل به صورتهای مختلف در جامعه است و باعث از بین رفتن بیكاری میشود. حال میگویید چطور؟ خب كمی تامل كنید و دقت نظر داشته باشید تا به عرض برسانم.
نتایج تحقیقات جامعهشناسان شهری نشان داده كه میزان تعلق اجتماعی شهروندان ضعیف است و شهروندان نسبت به محیط زندگی خود احساس تعلق و یگانگی ندارند.
ساختار زندگی شهری شرایطی را ایجاد كرده كه منافع عمومی در مقابل منافع شخصی رنگ باخته است. فردی كه از روستا به شهر مهاجرت میكند، بعد از اقامت بهعنوان شهرنشین محسوب میشود، اما هنگامی كه با قوانین و مقررات و مناسبات محیط جدید آشنا میشود، آن را پذیرفته و قواعد آن را رعایت نماید شهروند خواهد شد.
گسترش شهرها در نتیجه افزایش جمعیت و مهاجرت از روستاها پدید آمده است، همچنین مهاجرت از روستا به شهر باعث تراكم جمعیت شهر میشود و این در حالیاست كه مهاجران وارد شده به شهر با اوضاع و احوال زندگی شهری خو نگرفتهاند.
روند سریع انتقال جمعیت از روستا به شهر در برخی شهرها با ایجاد منابع و امكانات كافی شهری مانند مسكن، آب، برق و... همراه نبوده است و كمبودهایی احساس شده است. از طرف دیگر افزایش جمعیت، گسترش فیزیكی شهر را در پی داشته و ارائه خدمات شهری را مشكل كرده است.
بدین ترتیب مشكل مسكن، كمبود فضای سبز كافی، آلودگی هوا ناشی از تردد اتومبیلها، حاشیهنشینی و بیكاری، از جمله عوامل نارضایتی شهری است.
از سوی دیگر آگاهی از نیازها و مسائل مردم و بررسی نگرش آنان در میزان نقشی كه میتوانند در رفع مشكلات شهری داشته باشند، زمینه مساعدی برای برقراری ارتباط منطقی و صحیح بین نهاد خدمترسان به شهروندان و خود شهروندان فراهم ساخته و اعتماد میان شهروندان و مدیریت شهری برقرار میشود.
مشـــاركت شهروندان در مدیریت شهری میتواند در تأمین منابع اقتصادی، كاهش هزینه خدمات، افزایش انسجام اجتماعی، كاهش آسیبها و تنشهای ناشی از زندگی شهری و رضایت شهروندان مؤثر باشد.
مقدمه
کره زمین رد حال تبدیل شدن به دنیائی از شهرها است. به طوری که قرن بیستم شاهد توسعه چشمگیر شهرها چه از لحاظ تعداد و چه از نظر وسعت بوده است (اسکورو، ۱۳۷۲). در ابتدای قرن نوزدهم حدود سه درصد از جمعیت دنیا در نواحی شهری زندگی میکردند. این تعداد در ابتدای قرن بیستم به حدود ۱۵ درصد و در اواخر قرن ۱۹ به حدود ۴۶ درصد رسید. در سال ۲۰۰۰ این مقدار به ۲/۴۸ درصد افزایش یافت. بررسی ها و مطالعات انجام شده نشان میدهد که در سال ۲۰۲۵ به ۵/۶۲ درصد خواهد رسید. بر این اساس در این سال قریب به دوسوم جمعیت دنیا در شهرها زندگی خواهند کرد (Bradshaw, ۱۹۸۷).
نگاهی به روند رشد افزایش جمعیت کشورهای در حال توسعه بسیار نگران کننده تر از کل جهان می باشد. به عنوان مثال، در سال ۱۹۶۰ سهم اینگونه کشورها از ۱۹ کلان شهر در جهان ۹ منطقه شهری بوده است. در حالیکه این تعداد در سال ۲۰۰۰ به ۵۰ کلان شهر از مجموع ۶۶ مادر شهر رسیده است. (Lo, Fu-Chen ۲۰۰۱) این در حالی است که تفاوت های ماهوی بین عوامل به وجود آورنده شهرنشینی و پیامدهای آن در جهان سوم با کل جهان و به خصوص کشورهای توسعه یافته وجود دارد (Roberts, ۱۹۷۸) تفاوت های موجود در سطوح شهرنشینی و میزان رشد در این دو سیستم بیانگر تفاوتهای موجود در سیستم های اقتصادی - اجتماعی است که ریشه در فرآیندهای تاریخی، فرهنگی و ... دارد. در کشورهای غنی پردرآمد، ساختارهای شهری به روشنی تعریف شده اند. رشد جمعیت در حداقل است و روند مهاجرت بین شهری ناچیز می باشد. اما برای یک کشور در حال توسعه، این چشم انداز شهرها و این ارزیابی خوش بینانه گیج کننده است.
تأملی در ناپایداری اجتماعی ، فرهنگی ، زیست محیطی و كالبدی كلان شهر تهران
سابقه مفهوم پایدار به اواخر دهه هفتاد میلادی باز می گردد ، ولی این مفهوم در سال ۱۹۹۴ در اجلاس سكونت گاه های بشر در استانبول بیشتر از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفت . اجلاس استانبول منجر به پیدایش دو نگرش و جریان كلی در تعریف پایداری اجتماعی گردید . یك گروه از دانشمندان و صاحب نظران شركت كننده بر این باور بودند كه پایداری اجتماعی ، تحقق پیش شرط های اجتماعی خاص است كه بدون آنها ، توسعه پایدار ممكن نیست . از سوی دیگر گروهی معتقد بودند كه پایداری اجتماعی ناظر بر نیازهایی است كه از ضرورت حفظ برخی ساخت های اجتماعی و سنن و میراث های فرهنگی بر می خیزد . تفاوت این دو نگرش ، عمیق است زیر بر اساس برداشت نخست ، دگرگونی ساخت های اجتماعی و سنن و ارزش های فرهنگی را از الزامات ضروری می داند ولی برداشت دوم بر خلاف نظریه اول به حفظ سلامت و سنن فرهنگی اشاره می كند . در بررسی های بعدی معلوم شد كه امكان تركیب و رفع تناقض بین دو نظریه ممكن است . بدون تردید توسعه پایدار در شرایط ویژه جهان مبتنی بر ICT دگرگونی عمیق و گسترده جنبه های مختلف آن شامل ساختارهای اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و از همه مهمتر ساختارهای اساسی را می طلبد .
رشد شهر نشینی و صنعتی شدن جوامع شهری و فرهنگ جامعه را به سرعت از اعتقادها وآداب و سنن دور كرد و تمایل به زندگی امروزی و استفاده از رفاه و ارزشهای مادی به نوعی ارزش اجتماعی تبدیل شد به گونه ای كه رشد تجملات و تزئینات در سیمای شهر وخانه ها از همیشه نمایان تر شد و جامعه ها را از پایبندی به یكدیگر و مناسبات خانوادگی وخویشاوندی دور كرد .
در جوامع سنتی و روابط اجتماعی به هم پیوسته بود و باور های مشترك و مشخصی وجودداشت و افراد همدیگر را می شناختند و اعتماد میان افراد بیشتر بود و روابط اجتماعی براساس آشنایی های دراز مدت و دوستی و مناسبات فامیلی و خانوادگی استوار و پایدار بود .
ولی جوامع بزرگ شهری امروز به خاطر وجود شرایطی خاص ، فرصتی برای شناختن افراد نگذاشته است . افراد به جای خانه و محیط زندگی در محیط كار با افراد بسیاری روابط برقرار می كنند و اما به دلیل شغل های متفاوت و موقعیت اجتماعی افراد و روابط با روابط سنتی متفاوت است كه در این ارتباط بیشتر به جای وجود علایق و احساسات ، غلبه باموقعیت اجتماعی افراد است .
در شهر های بزرگ تحرك اجتماعی و تغییر پایگاه طبقاتی به راحتی صورت می گیرد و ضمن آنكه نامتجانس بودن فرهنگ شهری بیشتر مواقع ، سازمان شكنی اجتماعی و تغییر ساختارسنتی را به همراه دارد . این موضوع بیشتر ناشی از تراكم بالای جمعیت و وجود فرهنگ های گوناگون و رنگ باختن برخی از آنها و اختلاط با هویت شهری و گسترش منطقه های حاشیه نشین و در نتیجه ایجاد فاصله میان قشرهای مختلف در این جوامع است . امروزه شهرها بیگانگی را در انسان ها تقویت می كنند و احساس تنهایی و جدایی و تمایل به تنهایی را درمیان طبقات مختلف جامعه رشد می دهند .
وجود معضل های بزرگ شهری مانند ترافیك های سنگین و گسترده و بیكاری و كمبود و یا گرانی مسكن و گسترش جرم و جنایت و آلودگی های زیست محیطی و فرهنگی علاوه برگسترش زمینه های بی اعتمادی میان انسانها این احساس را در شهرنشینان ایجاد می كند كه شاید مسئولان شهری قادر به اداره شهر نیستند و این امر در پاره ای مواقع میل به قانون گریزی را در جامعه دامن می زند و جلوگیری از این كار نیازمند برنامه ریزی های فرهنگی و ایجاد بستر فعالیت های سالم و سازگار از سوی مدیران و مسئولان است .
هزاران سال است كه شهرها كانون فرهنگ و اندیشه، تعامل اجتماعی انسانها و جایگاه بالندگی شهرنشینی هستند. گرچه از هنگام پیدایش انسان در كره زمین اكثریت افراد در محلهها، دهكدهها و شهركها و بافتهای جمعی میزیستهاند اما با فرا رسیدن سال ۲۰۰۰ و بویژه دو دهه پایانی قرن بیستم میلادی زمان وقوع دو رخداد جهانی و مهم در سالنامه حیات بشری است.
یكی از این دو رخداد شهری شدن جهان و دیگر ظهور شهرهای جهانی است. امروز نیمی از جمعیت شش میلیاردی جهان ساكن شهرهایند. اكثریت جهان و زمین رفته رفته به شهر تبدیل میشود.
در سال ۱۸۰۰ تنها سه درصد جمعیت جهان در شهرها میزیستند، در سال ۱۹۵۰ این میزان به ۲۹درصد رسید و در سال ۲۰۰۰ این میزان به پنجاه درصد رسیده است، این در حالی است كه سازمان ملل متحد هشتاد درصد رشد جمعیت دهه آینده را مربوط به شهرها میداند نه روستاها. مسلماً آنچه درخصوص توسعه و گسترش شهر و شهرنشینی اتفاق افتاده در طول تاریخ بشر بیسابقه بوده است.
در حال حاضر ۲۳ شهر جهان ۱۵ میلیون نفری هستند. از این تعداد ۱۸ شهر در كشورهای رو به توسعه قرار دارند و جمعیت این گونه شهرها از حدود ۱۰۰ كشور كنونی عضو سازمان ملل بیشتر است. برپایه «برنامه توسعه سازمان ملل متحد» در سال ۱۹۶۰ تنها ۹ شهر با جمعیت بیش از ۴ میلیون نفر در كشورهای رو به توسعه وجود داشته كه در سال ۱۹۸۰ به ۳۵ شهر رسید و در سال ۲۰۰۰ به ۵۰ شهر و در سال ۲۰۲۵ به ۱۱۴ شهر خواهد رسید.
بدقوارگی و آشفتگی چنان بر شهرهای ما سایه افکنده که رها شدن از آن تلاش بسیار می خواهد و زمان طولانی. کافی است پا به خیابان بگذاری تا با انبوهی از رنگ ها، سنگ ها، شیشه ها، آجرنماها و بتن هایی روبرو شوی که نام بنا برخود دارند. بلندوکوتاه با خطوط افقی و عمودی نامتناسب و رنگ های ناهمگون. پنجره های نازیبا، ورودی ها و مصالح متنوع و... .این گوناگونی و ناهمگونی در سبک و شکل به اغتشاش انجامیده و شهرهایی بی هویت، غیرانسانی، ناهماهنگ و نابسامان را به شهروندان هدیه کرده است.
معماری شهرما دیگر هیچ نوع مشخصه ای را تداعی نمی کند و در واقع سازمان فضایی و محیط کالبدی شهر ، احجامی مکعب،تک عملکردی ،بدون دید و منظر و بدون سایه روشن های مناسب ، بدون نشانه و از این دست است.
بناها پیوستگی خود را نسبت به زمین ،آسمان و همجواری از دست داده اند و فضاها از میان آن سربرآورده اند. بافت شهری متشکل از احجام پراکنده ای است تهی از ارزش های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی که بحران هویت شهری و معماری را نمایان تر می سازد این در حالی است که مردم نیازمند تغییرات در شهرها هستند. روحیه افسرده آنها نیاز به تنوع رنگ، فضا و محیط دارد و در صورت بی توجهی به آن ،فضاهای شهری ما روز به روز خموده تر و غمگین تر می شود و نتیجه ،بی تفاوتی مردم نسبت به محیط پیرامونشان است.
بخشی از این مشکل به سیاست های ساخت و ساز وزارت مسکن و شهرداری ها برمی گردد و بخشی دیگر به ساختار مالکیت زمین در شهر و ساختار سرمایه در گردش.
به نظر میرسد كه دیگر نمیتوان در تهران به راحتی نفس كشید. ترافیك و زمان طولانی رفت و آمد همه ساكنان شهر را به ستوه آورده است.
این در حالی است كه هزینههای زندگی به ویژه هزینه تأمین مسكن در شهر تهران طی یك دهه اخیر رشد سرسامآور داشته، بهای اجاره مسكن سالانه ۳۰ درصد و بیشتر افزایش یافته و قیمت یك واحد مسكونی به طور میانگین ۴ تا ۵ برابر شده است.
بحران مسكن در تهران درست همزمان با اوج رونق ساخت و ساز در شهر بروز كرده است، در زمینه فروش تراكم، تخریب و نوسازی ساختمانها در مناطق مركزی و جنوبی شهر شدت گرفته و سوداگری مسكن در مناطق شمالی پررونق است. هر سال برای ساخت بیش از صدهزار واحد مسكونی در تهران مجوز صادر شده است و این امر نشانه تمام و كمال رونق ساخت و ساز است زیرا صدور مجوز در ده سال قبل از این ۳۰ درصد این میزان بوده است.
ظرفیت سكونت در شهر تهران طی ده سال گذشته ۴۰ درصد افزایش یافته است. این با احتساب تخریب واحدهای مسكونی در مناطق قدیمی شهر و ساختمانهایی است كه برای استفاده اداری و خدماتی تغییر كاربری یافتهاند. آیا شهر متناسب با اضافه شدن ظرفیت مسكونی آن، امكان افزایش سطوح خدماتی، معابر و فضاهای عمومی را داشته و نظام حمل و نقل، تجهیزات و ظرفیتهای مدیریت شهری آن متناسب با این اضافه جمعیت رشد كرده است؟
زمانی که عبدالغفار نجم الملک اولین سرشماری شهر تهران را در سال ۱۲۴۶ شمسی انجام داد و نوشت که یک دهم سکنه شهر یعنی رقمی حدود ۱۷ هزار نفر، حاشیه نشین هستند و در خارج از حصارهای شهر زندگی می کنند، نمی دانست که ۱۴۰ سال پس از آن می گویند که در خود شهر تهران ۵۴ لکه حاشیه نشین وجود دارد. ۵۴ لکه فراموش شده. کسانی که در میان دیوارهای ۲۲ منطقه شهر زندگی می کنند و امکانات شهری ندارند. پیدا کردنشان هم زیاد سخت نیست، کافی است از کنار پل مدیریت که رد می شوید، چشم بچرخانید تا بیغوله هایشان را ببینید یا اگر در یکی از خانه های محله میرداماد زندگی می کنید، دو کوچه بالاتر بروید. حاشیه نشینی برای خیلی از مردم تنها مفهوم آن زاغه نشین هایی را دارد که در خارج از حصارهای شهر و دور از چشم ها، منظره حریم شهر را خراب می کنند. پاکدشتی ها و رباط کریمی ها. کسانی که نامشان تنها زمانی مطرح می شود که حادثه ای در آنجا رخ دهد مثل زمانی که بیجه در پاکدشت آدم می کشد.
آن وقت مسوولان برآشفته می شوند و ناراحت که چرا به حاشیه نشینان توجه نمی شود. در روزنامه ها خبر منتشر می کنند و می گویند که برای رفع معضل حاشیه نشینی فکری خواهند کرد. اما حاشیه نشینان درون تهران به نظر می رسد فراموش شدگان هستند. کسانی که جایی همین نزدیکی ها زندگی می کنند و دور از ما. حتی اسمشان در روزنامه ها هم نمی آید.
تهران با وجود بیش از ۱۰ میلیون جمعیت، دچار مشكلات بسیاری شده است. از سال های قدیم كنترل نشدن و یا حتی چاره اندیشی نامناسب، تهران را به مرحله انفجار جمعیت رسانده است. حل مشكلات تهران به منزله حل مشكلات یك چهارم جمعیت كشور و شاید بیش از آن باشد به همین دلیل توجه علمی و دقیق به مشكلات این شهر حیاتی و ضروری بوده وتوجه دقیق به مسائل و مشكلات آن به مسأله ای ملی تبدیل شده است.
از جمله مسائلی كه تبدیل به معضل شده اند عبارتند از: مهاجرت و حاشیه نشینی دركلانشهرها )از جمله تهران(، حمل و نقل و ترافیك شهری، آلودگی هوا و محیط زیست، ساخت و ساز های غیر مجاز و چه بسا غیر استاندارد، امنیت عمومی و امكانات تفریحی.
مهاجرت و حاشیه نشینی
تهران یكی از كلانشهر های بزرگ كشور است بنابراین مسئولان وظیفه دارند برای مهار و رفع مشكلات این كلانشهر بزرگ طرح های خاص و ویژه ای را ارائه كنند ودر این باره توجه به برخی نكات ضروری است.
▪ در سیاست های كلان باید به برنامه های توسعه و موضوع مهاجرت توجه شود تا روستائیان به شهرها مهاجرت نكنند .
▪ ساخت و سازها در حاشیه شهرها بویژه تهران با نظارت و كنترل بیشتر انجام شود ومهاجران در مجتمع ها و مجموعه های از پیش تعیین شده اسكان یابند.
▪ كارخانه ها ومراكز تولید به هیچ وجه تا ۱۰۰ كیلو متری تهران و كلانشهرها اجازه تأسیس نداشته باشند و برای كارگران تحت پوشش خود نیز مراكز و اماكن مشخص برای سكونت تعیین كنند.
برخی اوقات، بدیهیترین امور جاری در کلانشهرهای دنیا در تهران دیده نمیشود. مثلا با گسترش روزافزون تهران هنوز این شهر فاقد سیستم دفع فاضلاب است.
هماکنون دفع و تصفیه فاضلاب در تهران و حتی بسیاری از شهرهای دیگر ایران تبدیل به چالش روز جامعه شده است.
این در حالی است که رییس شورای شهر تهران با انتقاد از تخصیص اعتبارات ناکافی به شرکت فاضلاب استان تهران برای اجرای طرح فاضلاب میگوید: از سال گذشته تاکنون هر ساله فقط یک میلیارد تومان اعتبار به برنامههای آب و فاضلاب استان تهران تخصیص داده شده که با این وضعیت روند اجرای طرح فاضلاب تهران با کندی صورت گرفته و همین کندی، آثار زیانبار و تخریبی را به همراه خواهد داشت.
مهدی چمران هشدار میدهد که با تداوم روند کنونی، اجرای این طرح ۵۰ سال طول میکشد.
با رشد روزافزون جمعیت تهران و گسترش حاشیهنشینی، متاسفانه این معضل هر روز پررنگتر میشود و مسوولان ذیربط از گذشته تاکنون تنها به وعده اکتفا کردهاند. از سوی دیگر سیستم دفع و تصفیه فاضلاب در تهران تنها به گسترش جمعیت محدود نمیشود. چند سالی است که دفع و تصفیه زبالههای بیمارستانی نیز سلامتی مردم تهران را به خطر انداخته است. اختلاف بین شهرداری و سازمان حفاظت محیط زیست نیز باعث شد که هنوز تکلیف تصفیه زبالههای بیمارستانی مشخص نباشد. بتازگی سازمان محیط زیست برای کلیه بیمارستانها ضربالاجل تعیین کرده است. سازمان محیط زیست هشدار داده است: در صورتی که بیمارستانها در تمامی استانها نسبت به ایجاد سیستم تصفیه فاضلاب بیتوجهی کنند، در ابتدا به آنان اخطار داده خواهد شد و در صورت بیتوجهی، واحدهای متخلف به قوه قضاییه معرفی میشوند.
در میان پایتخت های امروزی جهان همواره از شهرهای کانبرا، اتاوا، برازیلیا و اسلام آباد که همه آنها در قرن بیستم و به عنوان یک شهر جدید بنا نهاده شدند، نام برده می شود. این مورد در حالی است که شهر واشنگتن هم که بنای آن به قرن هفدهم میلادی می رسد، خود به مثابه یک شهر جدید به وجود آمد.
ولی کمتر شنیده می شود یا کمتر منبعی به ذکر این نکته می پردازد که شهر تهران نیز در سال ۱۲۱۰ قمری هنگامی که به پایتختی انتخاب شد، به مثابه یک شهر جدید شکل گرفت. بنابراین به نوبه خود تهران نیز یکی از پایتخت هایی است که به عنوان یک شهر جدید و پایتخت کشور به وجود آمد.
در سال ۱۲۱۰ قمری تهران یک روستای کوچک بود که به مثابه یکی از روستاهای شهرری محسوب می شد. «تهران» که معنی آن از دو واژه «ته» و «ران» تشکیل می شود و «شمران» که از دو واژه «شم» و «ران» به وجود آمده با توجه به معنی «ته» یعنی «گرم» و «شم» یعنی «سرد» و «ران» که پسوند مکانی را می رساند، برای شهرری دو نقطه گرمسیری و سردسیری محسوب می شد زیرا شمیران یک نقطه ییلاقی در کنار البرز بود و تهران از جانب جنوب شرقی تحت تاثیر کویر مرکزی ایران بود.
بنای شهر تهران با دیگر پایتخت های امروزی جهان یک تفاوت اساسی دیگر نیز دارد. این تفاوت نیز در آن است که دیگر پایتخت های جهان با سبک و سیاق خطی یا براساس سبک های شهرسازی جدید (مانند کانبرا و برازیلیا و واشنگتن) شکل گرفتند، در حالی که سبک شهرسازی تهران منبعث از سبک شهرسازی دوران اسلامی ایران بود که شاید در نوع خود یکی از آخرین سبک های شهرسازی سنتی دوران اسلامی ایران محسوب شود.
بعد از جنگ جهانی دوم، یكی از مسائل عمده كشورهای در حال توسعه، رشد و توسعه شتابان و ناهمگون شهرنشینی بوده است. در اكثر كشورهای در حال توسعه، آهنگ رشد سالانه جمعیت شهری بین ۵ تا ۸ درصد در نوسان بوده است. در كشور ما نیز دگرگونی های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ۴ دهه اخیر موجب رونق بی سابقه شهرگرایی و شهرنشینی شد. شهر و شهرنشینی در ایران بخصوص در روابط جدید سرمایه داری جهانی در طول سال های متمادی دچار دگرگونی و تغییر بنیادی شد.
رشد مهاجرت روستاییان به طرف شهرهایی بود كه بنیان های آن به درجه ای از كمال نرسیده بود تا قدرت جذب انبوه مهاجران را داشته باشد. این جمعیت نیز نیاز به سرپناه و مسكنی داشتند كه با توجه به وضعیت درآمدی خود قادر به تأمین آن باشند. آنها كه نمی توانستند در بازار رسمی زمین و مسكن، نیاز خود را برآورده سازند، در بازار غیررسمی زمین و مسكن گونه های متفاوتی از سرپناه را تقاضا كردند و به ویژه در سال های دهه پنجاه، آلونك نشینی، زاغه نشینی و حاشیه نشینی را شكل داده و به تدریج گسترش دادند تا حدی كه امروزه این پدیده به یكی از بزرگترین مشكلات برنامه ریزان تبدیل شده است كه موجب رشد بخش عمده ای از شهرنشینی بر پایه اقتصاد غیررسمی همراه با گسترش سكونتگاه های غیررسمی است. این گویش را «غیررسمی شدن شهرنشینی» می نامند.
امروزه در اكثر شهرهای بزرگ ایران كه رشد جمعیتی بالایی دارند، پدیده حاشیه نشینی متداول است و فرآیند آن سر باز ایستادن ندارد. هر چند ابعاد اجتماعات غیررسمی در ایران با آن چیزی كه در سایر كشورهای همسایه رخ داده است قابل مقایسه نیست، اما پیش بینی می شود چنانچه شرایط به شكل كنونی ادامه یابد، در آینده ای نزدیك شمار این ساكنان از چند میلیون نفر فراتر رفته و چهره شهرها را دگرگون كند. این امر در كنار روستایی شدن حاشیه شهرها، مسائل جدی و گوناگونی را فراروی مدیریت شهری كشور قرار خواهد داد كه از ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و كالبدی گوناگونی برخوردار است.
شاید ما منتظر یك زلزله دیگر هستیم تا بافت های فرسوده را جدی بگیریم. البته اگر بعد از زلزله، بافت فرسوده ای باقی مانده باشد!
بعد از زلزله بم بود كه هركس از ترس جان خود، نگاهی به سقف بالای سرش انداخت و دست اندركاران و كارشناسان نگاهی موقت و گذرا به زیرساخت هایی انداختند كه عمق و ریشه چندانی نداشت و البته این از خصوصیات ماست كه در یك لحظه جوگیر می شویم و یك مسأله را مطرح می كنیم. چند نظریه می دهیم، بودجه می گیریم و بعد یادمان می رود كه بودجه ای گرفته ایم.
چندی پیش شهرداری تهران اعلام كرد كه ۷۰ درصد ساختمان هایی كه در حال ساخت است، بافت فرسوده محسوب می شود!
حال این سؤال مطرح است كه چرا به این ساختمان ها مجوز داده می شود و چه كسی بر آنها نظارت می كند؟
ابزارهای لازم را نداریم
برای ساخت ساختمان های مقاوم باید ابزارهای لازم را در حد استانداردهای بین المللی در اختیار داشته باشیم.
دكتر «حمزه شكیب» رئیس كمیسیون عمران و توسعه شورای شهر تهران با بیان این مطلب می گوید: «ابزارهای لازم شامل داشتن مصالح استاندارد، استفاده از كارگران ماهر و به كار گیری تكنولوژی روز دنیاست كه ما این استانداردها را در حد بین المللی نداریم. مصالح ساختمانی ما استاندارد نیست. كارگران آموزش های لازم را ندیده اند و مدارك لازم را ندارند و از طرفی تكنولوژی سنتی و قدیمی جوابگوی ساختمان های بالای ۵ طبقه نیست.»
تازه ترین آمار رسمی حاشیه نشینی در استان تهران از سوی استانداری به تفكیك شهرستان ها ۵۶۷ هزار نفر اعلام شد. این در حالی است كه پیش از این آمارهای منتشر شده از سوی مسئولان استان تهران، ارقام متفاوتی ـ بیش از یك میلیون نفر ـ را اعلام كرده بود. معاون سیاسی امنیتی استان تهران پس از واكنش ها به آمار منتشر شده گفت: تعریف استانداری در مورد حاشیه نشینی، مشخصاً، سكونت غیررسمی در حاشیه شهرهاست.
آمارهای متفاوت درباره حاشیه نشینان استان، به دلیل تعریف های گوناگون از این گروه هاست. علی جنتی، سفیر ایران در كویت و معاون اسبق سیاسی وزارت كشور چند ماه پیش درباره كلان شهر ها و مشكلات حاشیه نشینان شهر ها گفته بود: در ۱۱ شهر بزرگ كشور مشكل حاشیه نشینی داریم كه در صورت عدم كنترل و ساماندهی به معضل و بحران اجتماعی تبدیل خواهد شد.آمارهای غیرواقعی درباره حاشیه نشینان شهر ها در حالی منتشر می شود كه براساس آخرین آمار ارائه شده از سوی مركز آمار ایران، جمعیت ایران بالغ بر ۷۵ میلیون و ۷۸۲ هزار نفر است كه از این تعداد بیش از ۵۲ میلیون و ۹۰۰ هزار نفر در مناطق شهری زندگی می كنند. بنا بر این آمار تنها شهر تهران بیش از ۱۷ میلیون نفر جمعیت دارد و بر همین اساس بسیاری آمار حاشیه نشینان این شهر را بیش از چند میلیون نفر عنوان می كنند. آمارهای متناقض درباره جمعیت حاشیه نشینان شهرهای بزرگ در حالی از سوی مراكز و سازمان های مختلف اعلام می شود كه همچنان تعریف درستی از حاشیه نشینی درمیان دستگاه های دولتی، سازمان ها و ارگان های عمومی وجود ندارد.
مهاجرت روستاییان به شهرها، پدیدهای اجتماعی است كه در همه شهرهای جهان اتفاق افتاده و باعث رویدادهای محوری در تاریخ بشر شده است.
در سال ۱۹۰۰، بیشتر جمعیت جهان در روستاها زندگی میكردند و تنها ۱۰درصد جمعیت در شهرها بودند. سال آینده، یعنی سال ۲۰۰۷، بنابر پیشبینی تقسیمات منطقهای سازمان ملل، برای اولین بار در تاریخ بشر، شهرنشینی بیش از روستانشینی خواهدشد و جمعیتی حدود ۱۰میلیون نفر، در ابرشهرها زندگی خواهند كرد.
رشد بیسابقه ابرشهرها كه در حال حاضر شمارشان به ۲۰ رسیده است، مشكلات اجتماعی و محیطی زیادی با خود همراه داشته است. تنها دو درصد سطح زمین را شهرها اشغال كردهاند، اما مصرفكننده سه چهارم منابع طبیعی سالانه هستند و در سال، میلیونها تن زباله و گازهای گلخانهای نیمه تجزیه شده تولید میكنند و مواد سمی فراوانی را وارد رودخانهها میكنند.
شهرنشینها، برای تولید غذا، چوب و كاغذ مورد نیازشان، آسیبهای جبرانناپذیری به ذخایر آب، خاك و جنگلها وارد میكنند. برای مثال، در لندن، برای تامین منابع مصرفی مردم، فضایی برابر با ۱۲۵ میلیون برابر ساكنان شهر لازم است. اگر به ابرشهرهای اروپایی به اندازه ابرشهرهای آمریكایی اجازه توسعه و ترقی داده شود، آسیبهای ناشی از آن فاجعهآمیز خواهدبود.
زندگی در شهرهای جدید
دانشمندان محاسبه كردهاند كه در تقسیمات اكولوژیكی، سهم هر نفر از منابع زمین حدود ۸/۱ هكتار خواهدبود. امروز سهم مناطق روستایی در این تقسیمات اكولوژیكی، ۶/۱ هكتار، در شانگهای هفت هكتار و در نواحی آمریكا حدود ۷/۹ هكتار است.
روند شكل گیری نماهای فعلی بافت مركزی اكثر شهرهای ایران، همزمان با تحولات صورت گرفته در تهران، به ویژه دوره پهلوی اول است كه در این دوره ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی كشور متحول می شود.
تهران در آغاز سلطنت پهلوی به همان صورت اواخر عهد قاجار مانده بود، زیرا پس از مرگ ناصرالدین شاه، تا این زمان تغییرات محسوسی در وضعیت تهران به لحاظ توسعه شهری انجام نشد. با شروع دوره پهلوی تحولات گسترده ای در تهران ایجاد شد و ساختار موجود حاكم بر جامعه تحت تأثیر این دگرگونی ها، قرار گرفت.
پیدایش و گسترش نهادهای جدید شهری و تشكیلات اداری، نیازمند ایجاد ساختمان هایی در سطح كشور، به ویژه پایتخت بود. ورود اتومبیل، هر چند قبل از این دوره باعث تغییرات اندكی در شهر ناصری شد، اما در این دوره تغییرات اساسی در شكل توسعه شهر گذاشت. شهر از هر سو شروع به گسترش كرد ولی دامنه آن، محدود به حصار ناصری باقی ماند و در پی ساخت و سازهای فراوان، تخریب حصار ناصری از سال ۱۳۱۱ شمسی آغاز شد و تا سال ۱۳۱۶ ادامه یافت. خندق های پیرامون شهر ناصری شكل گرفت. در این میان برخی از محله های قدیمی نیز تخریب و ساختمان های مورد نیاز دولتی درون محدوده قدیمی آنها احداث شد. این دگرگونی ها با نظارت یك تشكیلات اداری به نام بلدیه كه در سال ۱۲۹۸ شمسی تأسیس شده بود، انجام می شد.
شهرنشینی، شکلی از زندگی اجتماعی است. تأثیراتی که زندگی در کلانشهر بر زندگی اجتماعی ساکنان آن می گذارد بسیار زیاد است. تهران برای اکثر افراد ساکن در آن هم سکونتگاه، هم کارگاه، هم مرکز پویش و فعالیت مستمر روزمره، هم محل هویت جویی، هم معبر ارتباط گیری با دیگران و هم مدار زیست اقتصادی، سیاسی وفرهنگی آنان است.
میلیون ها تهرانی در فضای مجاور هم زندگی می کنند، بی آنکه یکدیگر را بشناسند و این تفات بنیادی این کلانشهر با بیشتر شهرهای کوچک و روستاهای این کشور است.
بیشتر تماس ها بین تهران نشینان، زودگذر، جزیی و در راستای هدف های غیرشخصی است و لذا این ارتباطات روزمره به خودی خود کمتر رضایتبخش هستند. برخوردها و گفت وگوهای روزمره با کسبه، کارمندان ادارات، بلیت فروش ها، رانندگان و
، تماس هایی است گذرا که خود به خود هدف نیستند، بلکه وسیله ای هستند برای هدف های دیگر.
تحرک زیاد و تماس های زودگذر، باعث ضعیف شدن حلقه های پیوند بین مردم شهر می شود و تا اندازه زیادی رقابت را جایگزین همکاری کرده است.
تهران یکصد سال پیش صاحب بلدیه یا شهرداری شد، البته این شهر یکصد و اندی سال پیش از اینکه صاحب بلدیه شود، پایتخت شده بود و چند بار از مرزها و برج و باروهایی که اطرافش کشیده بودند، بیرون زده بود. تاسیس بلدیه هم نتوانست رشد این شهر را مهار کند. تهران قلب ایران شده بود، هنوز هم هست، تکلیف سیاست، اقتصاد، فرهنگ، هنر، ورزش و ... در تهران روشن می شود. «تهرانی» یک فرهنگ شده، یک روش زندگی، یک رویا و حتی یک نفرین.
این شهر رویاهای بسیاری از مهاجرین را برآورده کرده است و حالا آنها پس از چندین نسل «تهرانی» شده اند.
رابطه مردم ایران با تهران یک رابطه عشق و نفرت است. شهری است که در طول چند قرن اخیر مثل بچه عزیزدردانه با آن رفتار شده که هرچه خواسته برایش فراهم بوده و چندان هم به کیفیت پیشرفت آن توجه نشده است. برخی می گویند هزینه این عزیزدردانگی را بسیاری دیگر از شهرها پرداخته اند.
تهران در عین حال نوعی حس بی اعتمادی را نیز با خود دارد. نگرانی از اینکه در این «اقیانوس بی ساحل» چه ممکن است بر سر تازه واردان بیاید، حتی دل آنهایی که برای گردش کردن به این شهر سفر می کنند را ممکن